تبليغاتX
شب
شب



نامه

سلام
اشک.
ـ دوباره از سر سطر ـ
اشک.
تمام
 
عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

یکشنبه 1 آذر1388  توسط سکوت  |

 

آخرین سلام

سلام به همه دوستای گله خودم
سلام به شما دوستایی که تویه این ۳ ، ۴ ماهه منو تنها نذاشتین(البته کلی هم سر نظر نذاشتن هاتون منو دیوونه کردین  )!!!!!!!!
بچه ها میدونم که این آخرین آپه منه  البته دوستم براتون از طرفه من آپ میکنه اما خودم دیگه نمیتونم بیام!!!!
همین یه بارم به زحمت اومدم ....!!
میخوام که همیشه منو یادتون باشه ...منم تک تک شما یادم میمونین ....تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
خب دیگه من حرفام تموم شد....شما هم اگه کاری باهام داشتین به دوستم بگین اون بهم میگه ...!!!!
برام دعا کنین بچه ها
ممنون
همین
بای برای همیشه همیشه.....
 
       عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی دوستتون دارمعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی
 
 

یکشنبه 1 آذر1388  توسط سکوت  |

 

سلام دوستان!من دوست سکوتم.گف بیام بتون بگم که دیگه نمیتونه بیاد.گف اگه کارش داشتین بتون بگم بهم بگین که بهش بگم!!!

دوشنبه 25 آبان1388  توسط سکوت  |

 

یه عکسه غم انگیز

پنجشنبه 21 آبان1388  توسط سکوت  |

 

پرواز

پرنده بر شانه های انسان نشست.


انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: "اما من درخت نیستم. تو نمی توانی  روی شانه ی من

 آشیانه بسازی"

پرنده گفت: "من فرق درخت ها و ادم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و ادم ها را

اشتباه می گیرم"

انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت: "راستی چرا پر زدن را کنار گذاشته ای؟"

انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.

پرنده گفت: "نمی دانی توی اسمان چقدر جای تو خالی ست"

انسان دیگر نخندید.

انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد اورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک ابی دور.

 یک اوج دوست داشتنی...

پرنده گفت: "غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است.

 درست است که پرواز برای یک

پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود."

پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد...

تا اینکه چشمش به یک ابی بزرگ افتاد و به یاد اورد روزی نام این ابی بزرگ بالای سرش

اسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی

توی دلش موج زد...

ان وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت: "یادت می اید تو را با دو بال و

دو پا افریده بودم؟

زمین و اسمان هر دو برای تو بود.

اما تو اسمان را ندیدی. راستی عزیزم بال هایت را کجا جا گذاشتی؟"


انسان دست بر شانه هایش گذاشت...

و جای خالی چیزی را حس کرد...

ان وقت رو به خدا کرد...

و گریست...

چهارشنبه 20 آبان1388  توسط سکوت  |

 

معجزه عشق

چند شب پیش شبکه TLC داشت برنامه ای رو نشون میداد با این عنوان که I DID NOT KNOW I  WAS PREGNANTو تمام قصه هایی حقیقی بود از بچه هایی که مادراشون تا آخرین لحظه نمیدونستند که حتی ممکنه باردار باشند، این مادران همه اشون پریود کاملا مرتبی داشتند، هیچ علامتی مبنی بر  حاملگی نداشتند و حتی سر سوزنی هم شکمشون بزرگ نشده بود و فقط بچه در داخل حفره لگن رشد کرده بود، خود این برنامه اینها رو معجزه های کوچک میدونست که مادراشون از ا ل ک ل استفاده کرده بودن یکیشون ماری جوانا مصرف میکرد و چند تاشون هم سیگار می کشیدن اما صاحب بچه هایی کاملا سالم شده بودن ( عمر این بچه ها عمدتا بالای یکسال بود و معلوم بود که الان از سلامت جسمی برخوردارند ) یکیشون هم عضو تیم فوتبال دختران بود و مرتب تحت تمرینات سخت ورزشی.

اما جالبترینشون برای من دختری بود به نام CLAIRE . این متن زیر رو برای معرفی کوتاه کلیر از رو وب سایت TLC برداشتم ، بقیه قصه رو که از تلویزیون دیدم خودم مینویسم اینجا.


کلیر دختری بود که در نوجوانی براش تشخیص ام اس MS داده شده بود و به خاطر اینکه فکر میکرد با این بیماری نمیتونه وارد رابطه خوبی بشه به هیچ پسری توجه نمیکرد و اصلا نمیتونست باور کنه که کسی بخواد برای همیشه و رابطه بلند مدت باهاش بمونه در حالیکه ام اس داره. از قضا پسری به اسم تونی شدیدا دلبسته کلیر شد و بهش پیشنهاد ازدواج داد و با هم ازدواج کردند. چند وقت بعد از ازدواج علائم ام اس که در کلیر تقریبا زیاد بود تا حد زیادی کم شد و متوجه شد که بارداره، با مشورت پزشک و کمک مادرش و تونی بچه رو نگه داشت و صاحب پسری شد. حدود یکماه بعد از به دنیا اومدن پسرک کلیر به شدت حالش خوب شد تا در چهار ماهگی پسر متاسفانه متوجه شدن که بچه مشکل تنفسی داره و به هر حال بعد از انجام آنژیو برای پسرک کوچولو مجبور شدند که عمل باز قلب انجام بدن برای پسرک 4 ماهه، کلیر بعد از دیدن پسرک کوچولوش در اتاق ریکاوری و اینکه تنفس خوبی نداشت دچار بزرگترین حمله ام اسی شد که تا به اون زمان داشته و در اثر این حمله تقریبا سمت راست بدنش به طور کامل از کار افتاد.

بعد از گذروندن همه این روز ها این دختر ( که اونموقع حدود 22 سالش بود ) به شدت علائم افسردگی رو از خودش نشون داد و تقریبا بی هیچ برنامه ای بیشترین زمانش رو توی تختش میگذروند، هیچ انگیزه ای برای بیرون رفتن نداشت و تونی و مادرش از پسرک کوچیکش نگهداری میکردند، چیزی که این وسط خیلی قلبش رو فشار میداد اینهمه عشقی بود که از تونی بهش میرسید . زمانیکه پسرکش 18 ماهه بود یک نیمه شب از درد شدیدی زیر شکمش از خواب پرید و کشون کشون خودش رو رسوند به دستشویی، و در حالیکه از درد داشت به خودش می پیچید، متوجه شد که چیزی افتاد توی کاسه توالت فرنگی، وقتی با احتیاط نگاه کرد نوزاد کوچولویی رو دید که هنوز بند نافش به بدن مادر وصل بود و در حالیکه به شدت ترسیده بود و توان در آوردن نوزاد رو نداشت، تونی رو صدا کرد، و بچه رو کشیدن بیرون، تو فاصله ای که تونی به 911 زنگ بزنه درد شدید دیگه ای اومد سراغ کلیر و با جیغی کوتاه و در کمال تعجب دومین دخترک کوچولو هم درون کاسه توالت افتاد.

در حقیقت تو فاصله هول شدن و PANIC شدن اینها آمبولانس هم رسید و بچه ها به همراه مادرشون به بیمارستان منتقل شدن. زمانی که تونی بالای سر همسرش رسید، نا خوداگاه دست راست کلیر رو گرفت که کامل از کار افتاده بود و هیچ حسی نداشت نه حس لامسه و نه حس حرکتی، که کلیر در کمال تعجب گرمای دست تونی رو حس کرد و دست همسرش رو فشار داد، تنها دو روز بعد وقتی که میخواستند از بیمارستان مرخص بشن، کلیر هیچ علامتی از کرختی و به نوعی فلج سمت راست بدنش در بدنش وجود نداشت و به قول پزشکش برگشت به خونه SYMPTOMS FREE. چیزی که بیشتر از به دنیا اومدن بچه ها برای پزشکان معجزه به حساب میومد، خوب شدن کلیر از بیماری ام اس بود در حالیکه هیچ علامتی از ام اس نداشت.

نکته بعدی که پزشکش تاکید می کرد ( با چند تا پزشک در این رابطه صحبت کرد) این بود که فرزند اولی که کلیر میدونست بارداره و تمام مدت میترسید که نکنه داروهایی که برای جلوگیری از حملات ام اس مصرف میکنه روی بچه اثر بذاره یا خود بیماری روی سلامت جنین تاثیر کنه، عملا این اتفاق افتاده بود، و بچه با نا رسایی قلبی متولد شده بود. اما در مورد دو قلوها که حتی شک هم نداشت که بارداره و اصلا به سلامت بودن یا نبودن جنین فکر نکرده بود بارداری موفقی رو پشت سر گذاشته بود و الان بچه های سالم و خوشگلی داشت که حتی مادرشون در دوره بارداری کورتن هم مصرف کرده بود.

اما بشنوید از خود CLAIRE که با جدیت می گفت تمام اینها معجزه بود برای من اما معجزه عشق تونی به من و بچه ها. همسری که هرگز تنهام نگذاشت و تمام مدت دوران افسردگی من و حمله شدید ام اس که باعث فلج نیمی از بدنم شده بود، ( و دقیقا در همون دوران باردار شده بود ) تونی هرگز اجازه نداد که من فکر کنم چیزی از یک زن سالم کمتر دارم و عشقی بود که به پای من می ریخت و به همراه مادرم هر تلاشی برای شاد نگهداشتن من و پسرکم میکردند.

امروز صبح که پست ویولت رو خوندم گفتم بذار حتما اینو اینجا بنویسم که نه تنها در مورد کسی که بیماری خاصی داره در مورد هر انسانی داشتن یک شریک و همراه خوب عاطفی معجزه می کنه، این که بدونی کسی هست برای خودت و فقط به خاطر شخص خودت نه برای زیباییت نه برای پولت نه برای امکاناتی خاص که می تونی در اختیارش بگذاری، بلکه صرفا برای وجود ارزشمند خودت و چه برسه به  کسی که بیماریی هم باید پشت سر بگذاره و با مشکلات خاصش دست و پنجه نرم کنه.  به طور قطع و یقین وجود یک شریک خوش قلب میتونه خیلی کمک باشه. این جمله تونی هم دلم میخواد بگم، که همون اول راه تاکید کرد که روزی که من پیشنهاد آشنایی به کلیر دادم بلافاصله به من گفت جریان بیماریش رو و من فرصت داشتم که با خودم فکر کنم آیا در ارتباط با این رابطه جدی هستم یا نه.

میدونم که در بین مردهای ایرانی خیلی کم آدمی با چنین روحیه ای پیدا میشه یعنی در حقیقت پیدا شدن چنین مردی در بین ایرانی ها خودش معجزه است اما اگر پیدا شد چرا که نه؟ چرا نباید وارد رابطه عاطفی شد؟ مردی که بفهمه و اونقدر صاحب شعور باشه که بدونه این بیماری مهمانی ناخوانده و ناخواسته بوده که وارد زندگی این دختر شده و شاید به جای این دختر وارد زندگی خودش می شد، و حاضر باشه که پا به پای شریکش و همراه با عشق مراحل تکامل عشق رو تجربه کنه واقعا نباید از دستش داد. دوست من پزشک بود که خودش دچار ام اس شد و به فاصله کمتر از 5-6 ماه همسرش خیلی راحت جدا شد و رفت، این مساله عملا دوست من رو که تازه سلامتیش هم در بحران نبود ، آن چنان درمونده کرد که تقریبا 80% فلج شد.  


مابقی بحث هم میسپاریم به استاد سخن و کسی که از نزدیک با این مساله دست و پنجه نرم کرده ، ویولت عزیز. فقط به صورت کلی میخواستم بگم داشتن یک رابطه خوب و ساالم که طرف مقابل هم قدرت درک شرایط اون دختر رو داشته باشه میتونه حتی به سلامت جسمی هم کمک کنه هرگز این شانس رو از خودتون نگیرید و هرگز فکر نکنید که چون بیماری خاصی مهمان شما شده باید از ایجاد و شروع رابطه فرار کرد فقط باید مواظب بود که آدم درستی رو انتخاب کنید که حس خوب بده نه اینکه بخواد حس خوب شما رو هم بگیره خدای نکرده.

چهارشنبه 20 آبان1388  توسط سکوت  |

 

عشق

پنجشنبه 14 آبان1388  توسط سکوت  |

 

اگر...

اگر کسی‌ رو دوست داری

اسم او رو داخل یه دایره بذار

نه یه قلب چون قلب می‌تونه یه  روز بشکنه

ولی‌ دایره برای همیشه ادامه داره!!!

پنجشنبه 14 آبان1388  توسط سکوت  |

 

مرگ

زماني كه من مردم، مرا در تابوت سیاه بگذاريد تا هر كس كه ديد بداند هر چه سیاهي بود من كشيدم. چشمانم را باز بگذاريد تا هر كس كه ديد بداند تا آخرين لحظه چشم به راهش بودم. دستانم را بيرون بگذاريد تا بدانند آنچه را كه مي خواستم به دست نياوردم. به قبرم گل يخ بگذاريد تا با اولين طلوع آفتاب بر سر مزارم آرام آرام اشك ريزد

عاشق هر كس شدم او شد نصيب ديگري دل به هر كس داده ام اوئ هم زد به قلبم خنجري من سخاوت ديده ام دل را به هر كس دادم شرم دارم پس بگريم آنچه را بخشيده ام.

هيچ وقت از خدا نخواه كه همه دنيا مال تو باشه هميشه از خدا بخواه كسي كه همه دنياي توست مال كسي ديگه نباشه.



ديروز كه داد زدي دوست دارم گفتم: نمي شنوم... بلند تر... امروز كه آروم گفتي ديگه دوستت ندارم... گفتم هيس... چرا داد مي زني



اگه روزي آرزو كنم چيز ديگه اي باشم دلم مي خواد اشك باشم كه8 تو چشمات متولد بشم رو گونه هات زندگي كنم رو لبات بميرم.

 

منبع:www.shab11.blogfa.com

که یه وبلاگه خیلیییییییییییییی قشنگه!!!!

 

پنجشنبه 14 آبان1388  توسط سکوت  |

 

تحملم یه حدی داره

با اینکه از دستتون عصبانیم اما این مطلب تووووووووووووووووووووووووپ رو براتون میذارم ....دیگه چه کنم که انقدر بخشنده ام...!!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
ای بابا...دیگه چه کنم.....تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
در ضمن این برای پسراست هاااااااااااااا!!!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
اینم همون چیزه تووووووپ...!!!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
 
اگه یه بار همه 20واحد رو توی یه ترم افتادین !......... بی خیالش!
اگه شما رو با نمره 11.99مشروط کردن !.........خوب شده دیگه!
اگه استاد می خواد به جای آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه!
اگه یه دفعه هارد 60گیگابایت شما هاپولی هاپو شده!.........پیش میاد دیگه!
اگه پرسپولیس قراره از پیکان ببازه !.........ببازه!
اگه سر مراسم خواستگاری،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ایشاالله خوشبخت بشه!
اگه آمریکا یه موشک اتمی تنظیم کرده درست روی خونه شما !.........مسئله ای نیست!
اگه صبح اول مهر بجای ساعت 6،ساعت 7 رفتین سر کار !.........دقیقا" رفتین سر کار!
اگه کفشی رو که امروز واکس زدین رو همه لگد می کنن !.........تعجبی نداره!
اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسی دعوت شدین !.........مبارکه،عروسی رو که نمی شه نرفت!
اگه گار شما به جایی رسیده که خودتون به خودتون ایمیل می زنین !.........اینجوری هم یه صفایی داره!
اگه توی انتخاب واحد به شما 13واحد بیشتر نرسیده !.........حتما" حکمتی توی اون بوده!
اگه بعد از 3ساعت چت کردن یادتون اومد که با اینترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودین !.........مهم نیست!
اگه شمعهای کیک تولد شما رو بقیه فوت کردن !.........لبخند بزنین!
اگه ماشینتون جلوی یه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گیری بلد نبودین !.........خودتون رو نبازین!
اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدین یکی پشت سرتون وایساده !.........عیبی نداره بابا!
اگه بغل دستی شما سر کلاس که اتفاقا" کنار شما ردیف اول نشسته انگشتش رو تا مچتوی دماغش فرو کرد،شش دور بپیچوند، بعد با یه حالت دورانی بیرون آورد،خوببهش نگاه کرد و بعد خیلی آروم زیر میز کلاس دستش رو پاک کرد !.........نه !این یکی رو شرمنده . آدمیزاد هم یه تحملی داره!!!!!!!!!!!
 
باییییییییی
 
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
 

چهارشنبه 13 آبان1388  توسط سکوت  |

 


خدایا...
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت
تو در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار.


 

 

تنهایی من
بی تو
لرد سیاه
بهترینم باش
دلداده
رویای آبی
دالان عشق
عاشق ترین پسر دنیا
کشکول شایسته
رمان های عاشقانه
دلتنگی های دخترک کوهستان
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
غریب کش
روستای دولت آباد
درد را از هر طرف نوشتم درد بود
فانوس آبی
عشق تکتاز
ملکه عشق
گالری عکس خفن
هواداران رپ فارسی021&
مانده ام بی تو
شب تنهایی
گوگولی مگولی
گمشده حجاز
یه پسر باحال به نام مانی
گالری عکس لب تو لب
bo2aks
مجموعه اشعار سوخته
آتیشی که آتیش میسوزونه
دلنوشته
:..:دلنوشته های مهرپویا:..:
همیشه سبز مثل زندگی
درد دل
هنر هفتم
دختر خوشگل عاشق
بخوان از عشقی
stop...ورود ممنوع
هفته نامه خاطرات فرید
اینجا نسل پیوند ایران و کره است
میروم بی تو
ایرانی اصیل
آدمک اول دنیاست بخند
می روم بی تو
گلبوته های کربال
Mr Hoffman
سکوت شب

 

 

 

 

Blog Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس